در سلسه موضوعاتی که به آن پرداخته ام، امروز جهت تخلیه چند ساله از علوم انسانی صحبت می کنم.
شما اولین بار در کجا به طور رسمی با علوم انسانی آشنا می شوید؟! شاید بتوان گفت اولین بار افراد در مدرسه با علوم ابتدایی انسانی آشنا می شوند ، در راهنمایی تا حدودی با اصول علوم انسانی آشنا می شوند البته به صورت خیلی ناقص و در بدو دبیرستان، در هنگام انتخاب رشته عده ای بالاخره تصمیم می گیرند رسماً وارد رشته انسانی شوند و در این حوزه فعالیت کنند. اما در این حین، چیزی که به چشم می آید حقارت سال ها مورد وخامت قرار گرفته رشته انسانی است. دوستانی که در این زمینه تحصیل کرده باشند سال ها ننگ ضعیف بودن ، گاهی خنگ بودن و این جور موارد را احتمالا به دوش می کشند. اما چه شد که رشته ادبیات و علوم انسانی اینقدر پست در نظر گرفته شد؟!
در طی سالیان در دهه ۵۰ و ۶۰ اگر پدر و مادر شما تحصیلات دبیرستان را گذرانده و وارد این رشته شده باشند ، از خاطرات آنها خواهید شنید که بچه های به اصطلاح خیلی درس خوان رشته ریاضی را برمی گزیدند و دانش آموزان سطح متوسط هم رشته تجربی و آنهایی که روی ورود به هنرستان را نداشتند و اصرار بر تحصیل در رشته نظری داشتند وارد رشته انسانی می شدند. در آن زمان ها تفکرات نسبت به این رشته از حال حاضر هم وخیم تر بود، شاید حتی رویت هم نمیشد بگویی انسانی میخوانی! در دهه های بعدتر ۷۰ و ۸۰ اوضاع کمی بهتر شد ، اما من هم که دانش آموخته رشته انسانی هستم از این تفکرات جان سالم به در نبرده ام، از روزی که وارد شدم و شاید تا همین حالا به من گفتند که تجربی یا ریاضی می خواندی ، گفتند اگر تجربی میخواندی الان دانشجوی دندان پزشکی یا پزشکی بودی اگر ریاضی میخواندی الان مهندس بودی! حالا حداقل سراغ حقوق نرفته ای که وکیل صدایت کنیم... خلاصه که ورود به انسانی را با معدل ۱۶ و ۱۷ معادل می دانند ، روزی که من برای ثبت نام انسانی رفتم ، نمی خواستند اسمم را بنویسند به قولشان حیف میشدم اگر با معدلی بالاتر وارد انسانی میشدم، به هر حال سماجت به خرج دادم و وارد انسانی شدم سالهاست پشیمان نیستم، بله اگر میخواستم الان دانشجوی دندان پزشکی یا مهندسی بودم ولی خودم را خوار میکردم اگر زندگی ام را این مدت وقف علوم انسانی می کردم و در آخر در رشته ای خارج از آن تحصیل می کردم...
اما چه شد که پزشک و مهندس، عزیزان مردم شدند؟! شاید چون اسمشان باکلاس بود ، شاید هم چون زیادی اشباع شده بود ، شاید هم به این خاطر بود که مردم یا روی به زندگی پوزیتیویستی آورده بودند یا اینکه نیاز جامعه را بیشتر از علوم انسانی به تجربی و ریاضی منحصر می کردند. اکنون در زمان من رشته تجربی شاه رشته های نظری است ، کسی که کنکور تجربی دهد گویا کوه را جا به جا کرده ، ریاضی هم که مسخره دست مردم است با همان شوخی معروف که کنکور ریاضی را سفید هم بدهی با رتبه نسبتا خوبی قبولی... در این بین انسانی ها با هزارتا کتاب منبع کنکور نه اینوری اند نه آنوری. از نگاه پوزیتیویستی گفتم ، ماکس وبر خدابیامرز یک زمانی در قرن ۱۶ از تجدد حرف زد و علوم تجربی را روی کار آورد و همان جا رسما علوم انسانی و علوم عقلی و وحی را به خاک سیاه نشاند نمیدانم داستان " قفس آهنین " او را شنیده اید یا نه ، بحث همان تجدد است. بعدها ویلهلم آلمانی و مارکس معتقد شدند علوم تجربی به تنهایی برای درک همه چیز کافی نیست و علوم انسانی هم برای درک معنا لازمند اما در هاله علوم تجربی فعالیت می کنند نه به صورت یک علم مستقل! دارم از ديدگاه های سه گانه تعامل علوم انسانی و تجربی برایتان می گویم. خلاصه آنجا بود که به علوم انسانی و اجتماعی اجازه دخالت داده شد ، چرا که پوزیتیویست های عزیزمان در حساب کتاب های تجربی خود گویا دسته گل به آب دادند و عده ای را به تجدید نظر واداشتند. البته که تفاوت علوم انسانی و اجتماعی هم مدنظر است ولی خب در این دوران این دو علم هر دو در یک ساید بودند. خلاصه که در بی تفاوتی نسبت به علوم انسانی از قدیم الایام نه فقط در ایران بلکه در جهان رایج بوده ، اما جهان به قولی بالاخره زمانی تحولی ایجاد کرد و علوم انسانی را وارد زندگی خود کرد ، ایران اما در تحمل بار این نام هر چند که ماهیتاً آن را پذیرفته بود اما در ظاهر علوم انسانی را خوار کرد.
لازم نیست کلی روضه بخوانم تا تاثیر علوم انسانی را در جامعه توضیح دهم، خود کلمه "جامعه" را نگاه کنید نه از علم زیست تجربی نشأت گرفته و نه از فیزیک ریاضی ، بلکه کلمه ای منحصر به فرد در حوزه علوم انسانی است. البته اگر در ذهنتان اینطور تصور می کنید که جامعه به علوم اجتماعی مربوط میشود نه انسانی باید بگویم که علوم اجتماعی زیرمجموعه علوم انسانی است و چیزی جدا از یکدیگر نیستند البته در بعضی دیدگاه ها آن ها را در ارتباط با هم میدانند اما دیدگاه رایج همین زیرمجموعه بودن علوم اجتماعی است. یک جامعه را تمام زیرمجموعه های علوم انسانی اداره می کند. رییس جمهور حال حاضر را بنگرید، دقیق نمیدانم چند سال اما به میزانی در دولت و مجلس بوده است اما پزشک هم بوده و این یعنی سالها نگاه تجربی به مسائل داشته --منظور این است که علوم تجربی به تدریج در نوع نگاه و تفکر انسان ها تاثیر می گذارند-- و اگر اکنون می شنوید که رییس جمهور وقت بویی از سیاست نبرده خب جای تعجب نیست حوزه تخصصی او اصلا علوم انسانی یا اجتماعی نیست! متاسفانه سالهاست هر انسان اهل علمی هر جا که کم می آورد می پرد وسط علوم انسانی و معتقد است که با چند کتاب خواندن می شود فاتح این علوم! ما مهندسانی را میبینیم که معتقدند از آنها یک روانشناس در میآید اما هیچ کس اعتقادی به مهندس شدن روانشناس ها ندارد ، چرا؟! خودمان میدانیم دیگر!
بله از نظر این افراد روانشناس شدن ، وکیل شدن و خلاصه در هر حوزه از علوم انسانی که فعالیت کنی کار راحتی است، زحمتی ندارد. دوتا جمله انگیزشی بلد باشی میشوی روانشناس!!
استادی داشتم ، جامعه شناسی به ما درس میداد میگفت در جامعه ما جامعه شناس و افرادی که در حوزه علوم سیاسی فعالیت دارند، هیچ محسوب میشوند. در تلویزیون هر کسی تحلیلی جامعه شناختی و سیاسی ارائه می دهد-- خدا مرا ببخشد ولی همین چند شب پیش بازیگری داشت تحلیل سیاسی-جامعه شناختی از وضعیت موجود و افق های دوردست مورد نظر صحبت میکرد--، به ندرت کارشناس می آورند و اگر هم می آورند این صحبت ها گویا همه لالایی است به جایی نمی رسد و هیچ تاثیری ندارد. جمله تاسف برانگیزی بود ، ما در کشور خودمان به علوم انسانی که پایه گذار چارچوب یک جامعه است اهمیت چندانی نمیدهیم و به متخصصانش اجازه ورود و بروز هم نداده ایم. ارج نهادن بر سر یک فرد تحصیل کرده در رشته گياهان دریایی بیشتر از یک فرد متخصص جامعه شناسی یا علوم سیاسی و... است.
اقتصاد، بزرگترین مصیبت یک جامعه است، اگر متخصصی در آن نباشد یک کشور را به زیر می کشد. البته که در جایی که معلمی با تخصص جغرافی ، درس اقتصاد به دانش آموزان می دهد و معتقدند هیچ اشکالی ندارد و همان افراد بعدها فرق بین تورم و رکود را هم نمی دانند جای تعجب ندارد اگر تورم و گرانی کمر ملت را نصف کند. وارد ریز جزییات نمی شوم اما این را در نظر بگیرید مردمان ما معتقدند در هر حوزه ای از علوم انسانی تخصص داشته باشی پس از حوزه های دیگر آن هم سر در می آوری ، به عنوان دانشجوی روانشناسی هیچ گاه نمیتوانم وکیل باشم چرا که تخصص من در این حوزه نیست ، هیچ وقت اقتصاددان نخواهم بود چون من به طور تخصصی اقتصاد نخوانده ام و درباره اش نظر کارشناسی نه می دهم نه میتوانم که بدهم ، از همین جاست که می توانید نتیجه گیری کنید چرا اقتصاد ما وضعیتش خراب است!
در سیاست هم همین است، ما به خودمان اجازه می دهیم به راحتی در این باره اظهار نظر کنیم در حالی که هیچ کدام از اصول و علوم سیاسی را نمی شناسیم. البته منظورم به وضعیت حاضر نیست ، صرفا کلیت ماجرا را بیان می کنم ولی در سیاست و اجتماع، چیزی که جالب توجه است مسئله "تعصب" است که معادلات را بر هم می زند و فعلا قصد از صحبت و نطق درباره این موضوع را ندارم. اما اگر سیاست هایمان هم همینقدر هرکی به هر کی است از این بابت است که سیاست را با نظرات شخصی و افکار تعصبی تحریف کرده ایم.
علوم انسانی زندگی را برای انسان ها معنادار می کند. این معنا بخشیش از علوم طبیعی نشأت میگیرد که از غرایز و علم فیزیک و زیست صحبت می کند که با هدف بقا مدنظر است اما برای درک چگونگی این بقا به علوم انسانی نیازمندیم و متاسفانه جامعه ما در حال حاضر ، شاید اینقدر که به علوم نقلی --که آنقدر ها معتبر نیست-- و سایر علوم که جای علوم انسانی را به راحتی پر نمیکنند،متکی است به خود علوم انسانی اهمیت نمی دهد ، البته که اشاره ای به تضعیف حدودی علوم انسانی در دوران انقلاب هم کنم ولی صحبتی در این باره نمیکنم و همین ها ضعفی است که به میان مردم رسیده است و یک دانش آموز برای اینکه کنایه های تحصیل در رشته انسانی را نشنود حاضر است پایش را در رشته ریاضی بگذارد در حالی که ریاضیاتش صفر است اما سمت انسانی نیاید.
جالب این است از ویژگی های تحصیل کردنگان رشته انسانی ، ضعیف بودن ریاضیاتشان است. معتقدند رشته انسانی سراسر حفظیات است، خنده دار است! چرا چیز هایی که درشان تخصص دارند را نمی بینیم؟چرا اینقدر علوم انسانی را محدود به حفظیات کرده ایم؟! بنده اگر از جامعه شناسی برایتان می گویم به این خاطر نیست که حفظ و از برم بلکه این مطالب در ذهن من درک و فهمیده شده اند ، یک سیاست مدار واقعی از روی حفظیاتش کشور را اداره نمیکند، اگر هر کس در انسانی تحصیل کرده باشد، ریاضی اش ضعیفش است با این قیاس مع الفارق چگونه اقتصاد یک ملت روی دستان تحصیل کردگان این علم می چرخد؟! شما وزن یک بیت را هم که بخواهی مشخص کنی باید آن را فهمیده باشی صرفا حفظ کردن علائم و اسامی وزن را مشخص نمیکند ، چنان که همکلاسی های من سال هاست نتوانسته اند یک وزن مشخص کنند. آموزش هایمان نقصان زیادی دارد و همین مایه تاسف است، اگر بتوانی خودکار آرایه ای در بیتی بدون حفظ کردن بدست آوری آن وقت میتوانی خودت را در حوزه علوم انسانی صاحب علم بدانی!
چرا که جویندگان این علم همچون هم سالان من سال هاست با خط به خط خواندن، خود را و جامعه خود را بیچاره کرده اند، ما تا به رسمیت شناختن درست و حسابی این علوم راه ها برای پیمایش داریم، علوم انسانی ما اگر تحریف نشده باشد، به شدت زخمی است...