نویسندگان نوظهور جوان ما

چیزی که مدت هاست بین هم سن و سالان این روز های خودم دیدم و بارها تکرار شده ، علاقه به نویسندگی است. تو یه سنی آدم ها دنبال پیدا کردن علاقیات خودشون هستن حالا یه عده تو کودکی رویای نویسنده شدن و رمان یا داستان نویسی رو در سر دارن و صرفا خیال پردازی میکنن ، عده ای هم قلم دست میگیرن و دست به کار میشن! و این مسئله جنسیتی نیست شاید دخترا یکم بیشتر فاز نوشتن و داستان پردازی داشته باشن ولی بازم فرقی نداره.

اما صحبت من درباره اینکه کی نویسنده میخواد بشه یا هست ، نیست. میخوام از چیزی که معمولا تو ذهن نویسندگان نوظهور نوجوان و جوان در حال حاضر میگذره بگم. قصدم مشخص کردن اینکه این آدما واقعا هنر نویسندگی دارن یا نه رو هم ندارم ، بحث درباره موضوع مدنظر این نویسنده هاست. 

ما چه خواننده کتاب باشیم و چه نویسنده کتاب ها ، ژانر های مختلف برای نوشتن داریم ، من یا شما برای نوشتن محدودیتی نداریم میتونیم داستان های متنوعی بنویسیم، ولی اکثر نویسندگان نوظهور ۲۰ ساله یا بیشتر-- و ۱۴ یا بیشتر به عنوان نوجوان-- در ایران ، اولین موضوعی که برای نوشتن یک داستان یا رمان به ذهنشون خطور میکنه " دراما ، عشق یا به طور کلی رمان های رمانتیک" هست و اگه بخوام خیلی شفاف باشم ، برای نوشتن و جذب مخاطب به ایجاد فضا و داستان صحنه دار -- به عمد -- توی کتاب اقدام میکنن.

و حالا صحبت من اینجاست ، چرا؟! ما می تونیم یک داستان جنایی بنویسیم نه خالی از عاطفه؛ اما نه صرفا مملو از احساس! میتونیم یک رمان کلاسیک بنویسیم به سبک هایدی یا فرزندان راه آهن و... ، یا کتاب تخیلی به سبک هری پاتر یا چارلی و کارخانه شکلات سازی،  در رده بزرگسال ، رمان های توسعه فردی مثل انسان در جستجوی معنا ، کتابخانه نیمه شب و هزاران ژانر و موضوع برای نوشتن وجود داره ، اما چرا اولین چیزی که به فکر جوانان می رسه نوشتن یک رمان عاشقانه ، آن هم نه صرفا داستان یک عشق و عاشقی بلکه به طور تمام و کمال با تمام جزئیات هست؟! 

دوست دارم بدونم این نوشته ها بازنمایی از افکار و نیاز ها یا خواسته های اون نویسنده است یا جامعه ما اونقدری رو این موضوع تمرکز کرده که یک جوان یا نوجوان برای جذب مخاطب یا به ظاهر جذاب شدن نوشته هاش به این موضوع رو میاره؟!

 در همین بلاگیکس خودمون هم می تونید بعضی از همین داستان ها رو برای مثال ببینید. بیشتر دوست دارم بدونم چه چیزی بیشتر باعث میشه اگر به فکر کسی میرسه که داستانی بنويسه، چاشنی عشق رو -- به ویژه عشق صحنه دار-- حتما در نوشته خودش بگنجاند . من در کتاب های نویسندگان بزرگ خارجی هم این چاشنی رو دیدم حتی در کتاب هایی که لزوما رمانتیک نیستند ، اما مسئله اینه که این نویسندگان کتاب رو با عشق شروع نمی‌کنند ولی با عشق همراهش میکنن اما اکثرا نویسندگان جوان ما با عشق شروع می کنند ، عشق را به فحشا می برند و به داستان پایان می دهند. یعنی مسئله دیگر حرفای من اینه که اگر عشقی به قلم آورده میشه چرا حتما باید به کثافت کشیده بشه؟! چرا همه نوشته های عاشقانه جوانان ما آغشته به عشق های نامطبوع هست و گویا چیزی به اسم عشق سالم در این نوشته ها نداریم!؟ مشکل از تفکرات حاکم بر افراده یا واقعا همه چیز به همین کثیفی است که به نوشته در میاد؟! بله اگر کتاب "نازنین" داستایوفسکی رو خونده باشین ، داستان عاشقی یک مرد میان سال و دختری نوجوان رو به تصویر می کشه، خب این کتاب یکی از معروف ترین کتاب های داستایوفسکی هست ، احتمالا عده ای از خوندن این کتاب لذت ببرند اما حقیقتا اگه بخوایم همچین داستانی رو با همین موضوع -- صرف نظر از جزییات کتاب و نویسنده -- الگوی نوشته های عاشقانه خودمون قرار بدیم، بعید نیست داستانمان به فنا رود به این خاطر که ما عادت داریم به جای دیدن همه جزئیات صرفا به موضوع برجسته کتاب توجه کنیم و به سبک همون به نوشتن ادامه بدیم همونطور که گفتم، همچین مسائلی به سرعت نظر رو جلب میکنه! 

البته فکر دیگری که اینجا مطرحه و از گفتنش حقیقتا لذتی نمی‌برم ولی به هر حال احتمال وجود این تفکر هم هست ، مسئله تحریک عموم هست. متاسفانه بعضی از جوانان ما قصد تحریک هم سالان خودشون رو با استفاده از این نوع داستان ها دارن ، البته‌ من قصد قضاوت درباره همه ندارم ، افکار کلی رو بیان میکنم. به هر حال عده ای از نویسندگان نوظهور ما به دلایل موجه و مناسبی به نوشتن داستانی با این موضوعات می‌پردازند و احترامشان واجبه ، ولی ما با چیز هایی رو به رو هستیم که ممکنه حتی پشت یه جمله ساده هم هدفی در کار باشه، تحریک اذهان عمومی ( یاد این اخبارگو ها افتادم با این کلمه) هم به قولی شاید یکی از اهداف نوشتن این داستان ها باشه اما چرا؟! چرا باید داستانی رو به جای اینکه صرفا بخوایم یه کتاب زیبا بنویسیم که مخاطب از خوندنش لذت ببره بدون اینکه بخواد به جنبه های پنهانش فکر کنه رو درگیر همچین موضوعاتی کنیم؟ دقت کنید من مخالف رمان های رمانتیک -- حتی صحنه دار-- نیستم به هر حال این هم از قدیم الایام از ژانر های پرمخاطب رمان ها بوده اما صحبت من از گاهاً بی بند و باری ها یا اهداف پشت پرده ای است که در ذهن نویسندگان جوان ما میگذره و چه بسا چرا اولین موضوعی که سراغش میرن همیشه این موضوعه؟ شاید حتی یکی از دلایلش اینه که در حال حاضر این عشق و عاشقی ها -- در ظاهر روابط ، ازدواج ، و اصطلاحات امروزه از جمله زید ، رل و...-- بیشتر از موضوعی مثل جنایت ، معما ، تخیلات و یا زندگی در طبیعت و... در زندگی روزمره ما نمود دارن ، بیشتر به چشم میان ، تجربیات بیشتری ازشون هست و گویا بیان این موضوعات راحت تر و عادی تر از نوشتن داستانی جنایی است! 

به هر حال ، باز هم از نظر من نویسندگان ما ، نوجوانان و جوانانی که در این حیطه فعالیت دارن ، قطعا میتونن در چیزی بیشتر از فقط فعالیت در این ژانر که فعلا ژانر دم دستی همه دوستان شده ، اقدام به نوشتن کنند و حتی داستانشون رو زیباتر کنن ، باید بدونیم جذب مخاطب بالاخره فقط به نوشتن این موضوع و امثالش نیست ، بلکه همه چیز برمیگرده به خلاقیت و هنر بیان و ... و البته انتخاب موضوع! همین موضوع هم بعداز مدت ها از توجه عموم خارج ممکنه بشه و نویسندگی این دوستان هم در پهنه تاریخ محو بشه... چه بسا بهتره همه چی در تعادل قرار داشته باشه و متوازن عمل کنیم.

پ.ن: البته بحث این پست من درباره نویسندگان غیررسمی اکنون بود. صحبت درباره نویسندگان قدیم هم مبحث جالبی برای مقایسه با نسل الان هست که شاید بعدها راجبش گفتم.