کتاب "جایی که خرچنگ ها آواز میخوانند"
میخوام معرفیش کنم ، به عنوان یکی از قشنگ ترین رمان خارجی هایی که خوندم، بی برو برگرد عالی بود... خب حقیقتا قبل از اینکه بخوام فنی بهش نگاه کنم میخوام شخصی درباره اش صحبت کنم، من سال هاست دنبال کتابی میگردم که به من نزدیک باشه ، شخصیتی در یک کتاب که من رو اتفاقی شرح بده، طوری که اگر روزی کسی خواست من رو بشناسه و من نتونم تمام و کمال خودم رو توصیف کنم یه کتاب معرفی کنم که اون کتاب شرح کاملی از من باشه. کتاب هایی پیدا کردم که تا حدودی این شباهت رو با من داشته باشند ولی این کامل ترین کتابی بود که با من و افکارم مطابقت داشت و اگه بخوام خیلی جزئی تر بگم این افکار تنهایی شخصیت اصلی کتاب، انگار دقیقا افکار خود من بود که نوشته شده و رو کاغذ آمده و من شگفت زده از این شباهت خیلی از خوندنش لذت بردم. برای دوستانی که با تنهایی رفیق هستند یا افکار موسوم به تنهایی دارن یا حتی تنهایی داره اونا رو تغذیه میکنه توصیه میشه.
درباره کتاب
این کتاب نوشته دیلیا اوئینز و ترجمه آرتمیس مسعودی هست که از پر فروش ترين های نیویورک تایمز ، نامزد نهایی جایزه کتاب جنوب موسوم به شیبا ، نامزد جایزه ادگار ، برنده جایزه ادبی جان باروز در حوزه ادبیات طبیعت ، نامزد بهترین رمان تاریخی گودریدز و بیش از ۶۵هفته در صدر پر فروش ترین های آمازون بوده. میتونید بفهمید که با این همه جایزه ای که داره قطعا کتاب معرکه ایه.
داستان کتاب درباره شرح زندگی دختری از کودکی ۶ ساله تا مرگ در ۶۴ سالگی به نام کترین دنیل کلارک ، با نام اختصاری کیا که معروف به دختر مرداب بوده شناخته میشه. خانواده اش یکی یکی ترکش میکنن و او به تنهایی در مرداب زندگی میکنه و بزرگ میشه و ادامه داستان...
داستان در ژانری نسبتا عاشقانه ، تا حدودی جنایی با چاشنی طبیعت شناسی نوشته شده و به زیبایی همه این ها در کنار هم قرار داده شده و ۴۹۰ صفحه رو خلق کرده.