فیلم مطرح ۲( شجاع دل)
با سری جدید تحلیل های عجیب غریب فیلم من، باید بگم چون در دانشگاه رو به روی من و رفقا باز نمیکنن، فرصت های مفید فیلم دیدنم رو تا حدود زیادی از دست دادم... چون قبلا تو خوابگاه فیلم میدیدم خیلی کم ولی خب بازم میدیدم( نت خوابگاه افتضاح بود و تا دیدن تمام یک فیلم قادر بودی جام شوکران رو هم سر بکشی...)
خلاصه که باید بگم فیلم دیدن تو دانشگاه می چسبه(من معمولا تنهایی فیلم میدیدم جمع پایه نداشتیم خوابگاه، سلیقه منم همه دوست نبود...)
تو یکی از همین پست های درهم برهم توضیح فیلم(شلخته ترین نوشته ای که تو این وبلاگ داشتم، بود) گفتم فیلم های تاریخی با سبک کلاسیک رو دوست دارم. برای همین، در این لحظه و تایم مقدس( چرا مقدس؟ چون همین الان سر کلاس استاد اندیشه لعنت الله علیه خودم هستم و برای فرار از محتویات نامفید کلاس، به نوشتن در اینجا روی آوردم) میخوام از فیلم شجاع دل بگم...
این فیلم رو من بالغ بر صد بار دیدم، یکی از فیلمای به شدت مورد علاقمه، یعنی اگه این فیلم کتاب هم بود میخوندمش حتما، کارگردان و بازیگر اصلیش مِل گیبسون هست، به عنوان کارگردان بهترین فیلم رو ساخته واقعا و البته که بازیگریش هم خفنه...
این فیلم در ژانر حماسی-درام ساخته شده، اشتباه نکنم ساختش همزمان بوده با پنجاهمین سالگرد عملیات نرماندی یا همون D-day که قبلا تو پست هام راجبش توضیح دادم مربوط به جنگ جهانی( بیخود نیست اینقدر دوستش دارم...) البته که ربط چندانی به هم ندارن ولی خب جالب بود گفتم بدونید...
فیلم شجاع دل (Braveheart) به نویسندگی رندال والاس و کارگردانی مل گیبسون، داستان یک جنگجوی اسکاتلندی به نام ویلیام والاس را روایت میکند که رهبری اسکاتلندیها را در نخستین جنگهای استقلال طلبی علیه نیروهای انگلستان به رهبری ادوارد یکم، معروف به ادوارد پادراز بر عهده دارد. «شجاع دل» پس از نمایش موفقیت آمیز در سال ۱۹۹۵ و با وجود جنجالها و مخالفتهایی که در رابطه با این اثر درگرفت، در نهایت ۵ جایزه اسکار شامل جوایز بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمبرداری، بهترین چهره پردازی و بهترین تدوین صدا را از آن خود کرد.
مل گیبسون از آنجایی که فکر میکرد برای ایفای نقش ویلیام والاس زیاد از حد پیر است، به دنبال بازیگری دیگر برای این شخصیت بود. با این حال پارامونت پیکچرز اعلام کرد که تنها در صورتی مسئولیت تامین مالی «شجاع دل» را میپذیرد که مل گیبسون نقش اصلی را ایفا کند. گیبسون در هنگام بازی در این نقش نزدیک ۴۰ سال سن داشت و این در حالی بود که بیشتر مدت زمان فیلم در دوران دههی بیست زندگی والاس سپری میشود. والاس در نهایت در سن ۳۵ سالگی درگذشت.
مل گیبسون برای ساخت «شجاع دل» از فیلمهای مکبث (Macbeth) به کارگردانی رومن پولانسکی، اسپارتاکوس (Spartacus) به کارگردانی استنلی کوبریک، ناقوسهای نیمهشب (Chimes at Midnight) به کارگردانی اورسون ولز، الکساندر نوسکی (Alexander Nevsky) به کارگردانی سرگئی آیزنشتاین، مردی برای تمام فصول (A Man for All Seasons) به کارگردانی فرد زینه مان، شیر در زمستان (The Lion in Winter) به کارگردانی آنتونی هاروی و دو فیلم هفت سامورایی (Seven Samurai) و سریر خون (Throne of Blood) به کارگردانی آکیرا کوروساوا الهام گرفته است.
شاهزاده ایزابلا برای نخستین بار در سال ۱۳۰۸، یعنی سه سال پس از مرگ ویلیام والاس به انگلستان آمد و با ادوارد دوم ازدواج کرد. بنابراین ماجرای رابطهی عاشقانهی او با والاس و همینطور هشدار وی دربارهی نبرد فالکرک، همگی نتیجه تخیلات فیلمنامه نویس کار بود. در واقع ایزابلا و ویلیام والاس در دوران حیات خود، اصلا دیداری با هم نداشتند. در زمان مرگ والاس، ایزابلا ۹ سال بیشتر نداشت.
«شجاع دل» وقایع بین سالهای ۱۲۸۰ تا ۱۳۱۴ میلادی را به تصویر میکشد.مل گیبسون پس از به نمایش درآمدن «شجاع دل» طی سخنانی گفت: بعضی افراد از نظر رعایت نکردن نکات تاریخی به ما خرده میگیرند و اعتقاد دارند که تاریخ را تحریف کردهایم. این موضوع چندان برای من مهم نیست چرا که من به دنبال القای تجربهای سینمایی به شما بودم و فکر میکنم که فیلمها باید در درجهی اول سرگرم کننده باشند و سپس آموزنده و در ادامه شاید الهام بخش. احتمالا تعدادی اشتباه تاریخی در فیلم وجود دارد. منابعی که دربارهی ویلیام والاس در دست داشتیم عموما موثق نبودند. در برخی منابع، چهرهی چندان خوبی از وی تصویر نشده بود. تصویری که بتوان آن را در یک فیلم انعکاس داد. ما مقداری این شخصیت را رمانتیک کردیم چرا که باید شخصیت وی از نظر سینمایی از طرف مخاطبان مورد پذیرش قرار میگرفت. در واقع ویلیام والاس یک هیولا بود. او معمولا بوی دود میداد چرا که اغلب در حال به آتش کشیدن روستاها بود. او مانند شخصیت خرسینه پوش (Berserker) بود که اغلب از وی در ادبیات مربوط به وایکینگها یاد میشود. اما ما این تعادل را تغییر دادیم چرا که به گروهی از افراد خوب و گروهی افراد شرور نیاز داشتیم و در واقع هر داستانی نقطه نظر خاص خود را دارد.
پس از نمایش «شجاع دل»، مل گیبسون به واسطهی عدم اشاره به کشورهای فرانسه و نروژ به عنوان متحدان اسکاتلند در جنگ با انگلستان مورد انتقاد قرار گرفت.
باید بگم این فیلم یه شاهکاره حتی با وجود تحریفی که درش اتفاق افتاده... البته قشنگ ترین قسمت های فیلم احساسات والاس نسبت به ایزابلا و البته سرکوب کردن عشقش نسبت به دختری که در حمله به دهکده شون کشته شد و شروع جنگ و انتقام از همون مرحله انتقام افتاد... آخرين لحظات پایان فیلم که با اعدام ( قطع سر با تبر) والاس همراه شد و شمشیری که در زمین ایستاده ماند، بدون شک بهترین لحظاتش بود...
در آمیختن همزمان درام و حماسه و تاریخ، با سبکی کلاسیک خیلی جالب توجه و جذابه، به عنوان یه فیلمی که بیانگر اتفاقات یک جنگ بود به بهترین نحو احساسات رو برمی انگیخت، یعنی با اعدام ویلیام والاس و عشق او به اسکاتلند و در عین حال به شاهزاده ایزابلا، ترکیب منحصر به فردی از احساسات مختلف رو کنار هم جمع میکرد و باعث بروزش میشد.
سبک این فیلم چون حالت کلاسیک داره، خیلی دوست داشتنیه، واقعا تیپ ها و استایلاشون رو دوست دارم، یه حالتی شبیه سرخ پوست ها و وایکینگها دارن. جالبن درکل و البته که الهام گرفتنش از فیلم های دیگه مثل ۷ سامورایی( که اونم یه فیلم معرکه اس) قطعا میشه نتیجه گرفت همچین شاهکاری خلق بشه.
با اینکه آدم احساساتی نیستم ولی جالبه که وجود احساسات توی فیلم برام مهمه، خلاصه که این مدل فیلم ها معرکه و محشره... .
پ.ن: بهترین کاری که میتونستم سر کلاس اندیشه کنم همین بود.