<?xml version='1.0' encoding='utf-8' ?>
	<rss xmlns:dc='https://purl.org/dc/elements/1.1/' xmlns:content='http://purl.org/rss/1.0/modules/content/' xmlns:slash='http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/' xmlns:atom='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' version='2.0'>
	<channel>
	<title>روان شناسی که روانی شد..</title>
	<link>https://aghayenashenas20.blogix.ir</link>
	<atom:link href='https://aghayenashenas20.blogix.ir/rss' rel='self' type='application/rss+xml' />
	<description>فضایی برای تراوش روضه های ناشنیده و کتاب های خواندنی، تجربیات ناگفته و زندگی های نادیده ، غر هایی که هیچ گاه شنیده نشد و درد هایی که رنجش چشیده نشد...</description>
	<language>fa</language>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Tue, 23 Jun 2026 17:42:23 +0330</lastBuildDate><item>
				<title>امتحانات</title>
				<link>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/91</link>
				<description><![CDATA[<p>اینجانب در پی امتحانات ناکجا آبادی اساتید در حال عبور از پل های جهنم هستم...</p>]]></description>
				<pubDate>Tue, 23 Jun 2026 17:42:23 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/91/comment</comments>
				<dc:creator>Yekta_Jmi</dc:creator>
				<guid>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/91</guid>
				<slash:comments>8</slash:comments>
			<category>امتحانات</category></item><item>
				<title>همدردی</title>
				<link>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/90</link>
				<description><![CDATA[<p><a href="https://silversong.blogix.ir/post/35/%D9%86%DB%8C%D9%85%DA%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA">این پست </a></p><p>کمال همدردی مرا بپذیرید ای هم رشته ای... تا روز آخر سر کلاس، همچنان اساتید در حال تدریس، حجم مطالب اندازه سن حضرت نوح، فرجه ها فقط اندازه خوندن یه درس جوابگوست و خلاصه که هیچی دیگه جهت آزادی از عرصه امتحانات جمیعا صلواتی ختم کنید.</p>]]></description>
				<pubDate>Tue, 09 Jun 2026 21:32:43 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/90/comment</comments>
				<dc:creator>Yekta_Jmi</dc:creator>
				<guid>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/90</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			<category>دانشگاه</category><category>امتحانات</category></item><item>
				<title>قضاوت هایی که بی معناست</title>
				<link>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/89</link>
				<description><![CDATA[<p>از اونجایی که مشغول درسام هستم خیلی اینجا چیزی نمی نویسم...</p><p>ولی خب موضوعی که امروز ذهنمو به خودش مشغول کرد اومدم بنویسم. باید بگم چیز جالبی که در مورد ما انسان ها وجود داره اینه که سریع دوست داریم راجب هم قضاوت کنیم. امروز درباره یکی از دوستام به دوستای دیگه ام داشتم می‌گفتم که آدم اهل کتاب و... هست و از این حرفا... و برام جالب بود مثلا به شوخی گفتن هه بیکاره کتاب میخونه... جمله طعنه آمیزی بود! </p><p>خب اولا همچین جمله ای قبل از دوستم به خود من بر میگرده، یعنی من بیکارم که مثلا کتاب میخونم؟ و بعد به دوستم برمیگرده که گویا اونم بیکاره اگر کتابی میخونه! خب ما کی به این مرحله رسیدیم که کتاب خوندن فقط مال بیکار هاست؟ احیانا تو اینستا گشتن کار چه کساییه؟ و علاوه بر اون، اصلا چرا باید حتی به شوخی همچین حرفی یا قضاوتی رو راجب کسی زد که اصلا نمی شناسیمش، آدمی که فرضا دانشجوعه و ۱۱ ساعت کار میکنه در کنارش کتاب هم میخونه، بیکار بودن کجای زندگیشه من نمیدونم! و علاوه بر اون کی به این نتیجه رسیدیم که هر کاری که خودمون انجام نمیدیم رو اگر ببینیم بقیه انجام میدن به جای تشویق، نهی یا تخریب کنیم و جملات منفی براش به کار ببریم. یا حتی به خودمون اجازه بدیم فرضا راجب قیافه اش، استایلش، کارش و... با اطلاعات کمی که داریم قضاوت کنیم که خب چی؟ </p><p>نمیگم من خودم از این قضاوت ها نمیکنم ها، به هر حال منم فرشته درست کار نیستم، پیش میاد گاها ولی اینکه چیزی رو سعی کنی حداقل کمتر انجامش بدی با اینکه بخوای هر جور که تو دنیا رو میبینی همون رو به بقیه هم تعمیم بدی خیلی فرق داره و همین باعث میشه آدما سریع تر از هم ناراحت بشن یا حتی گارد بگیرن!</p><p>به شخصه برای همینه که حتی دلم نمیخواد با دوستای خودم، راجب خیلی از موضوعات شخصی و کارایی که تو روزمره میکنم صحبت کنم. چون قضاوت هایی هست از این که با کی صحبت میکنم، چه کاری میکنم، با کی بیرون میرم یا کجا میرم و... که شنیدن قضاوت های بدون اطلاعات برام جالب نیست و این نه فقط در بین دوستا بلکه حتی تو خانواده هم پیش میاد و آدم رو آزار میده انگار آدما عادت کردن بدون تحقیق راجب هم صحبت کنن. علاوه بر اون، هویت ادم رو فقط شناسنامه اش میدونن، اینکه قدش چنده، چند کیلوعه، خوشگله یا نه ولی دیگه دنبال جنبه های شخصیتیش نمیرن کتاب میخونه، فیلم میبینه و... اینا انگار خیلی وقته دیگه جالب نیست و حتی تو لیست بررسی های مردم قرار نداره. انگار بگی من کتاب میخونم میگه خب که چی؟لابد تو هم یه خرخونی مثل بعضیای دیگه! اینم یکی دیگه از قضاوت های زودهنگام...</p><p>خلاصه که کاش یکم آدما، هم رو هر جور که هستن بپذیرن نه اینکه چون فلان کار و میکنه یا نمیکنه یه صفت نادرست بهش نسبت بدیم و خودمون رو راحت کنیم چون نمیتونیم یا نمیخوایم مثل اون باشیم!</p>]]></description>
				<pubDate>Fri, 05 Jun 2026 23:15:49 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/89/comment</comments>
				<dc:creator>Yekta_Jmi</dc:creator>
				<guid>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/89</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			<category>قضاوت</category></item><item>
				<title>روانشناس=کشیش مدرن</title>
				<link>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/88</link>
				<description><![CDATA[<p>امروز حالم خیلی خوبه، اتفاق جالبی برام افتاد و یه ذره شو اینجا میگم... . </p><p>اول میخوام بگم از وقتی که وارد دانشگاه شدم، انگار بیشتر وارد یه دنیای اجتماعی بزرگتر با آدمای متنوع تری شدم، می‌تونم بگم تو حدود همین ۶-۷ ماهی که گذشته، با کلی آدم مختلف تو سنین متفاوت آشنا شدم و حقیقتا مغزم از این همه مواجهه داره می ترکه... ولی خیلی چیزا یاد گرفتم، خیلی تو روابطم پیشرفت کردم و علاوه بر اون میشه گفت بیشتر از همه خودم وارد فاز جدیدی از زندگی شدم. خیلی وقتا شاید منم تو این مسیر به دیگران کمک کرده باشم ولی خب چیزی که مطرحه و برام خیلی به چشم اومده اینه که آدم های هم فرکانس همدیگه رو به انواع مختلفی جذب میکنن، من الان با آدم های زیادی ارتباط گرفتم که به شکل های مختلفی ارتباط راحت تری نسبت به عموم مردم باهاشون میگیرم. علاوه بر اون، این آشنایی ها اینقدر عجیب غریبه که گاهی واقعا تعجب میکنم چطوری آدما به این نتیجه میرسن که باید این ارتباط رو نگه دارن یا ادامه اش بدن یا اصلا چجوری اینقدر اتفاقی شروع میشه... .</p><p>نزدیک دو ماه پیش، فکر کنم تو همین وبلاگم یه چیزایی درباره اش گفته باشم، یه آشنایی خیلی اتفاقی با یه دوستی پیدا کردم اونم از طریق شماره استادی که دنبالش بودم. یعنی باید بگم تنها یه شماره باعث مواجهه آدما با هم‌ میتونه باشه حتی، خلاصه که صحبت از جایی شروع شد که اون دوست حدس زد ممکنه آدمی باشم که با کتاب های زیادی سرو کار دارم و ازم خواست بهش چندتا پیشنهاد بدم، معرفی کتاب باعث شد سفره دلش یه دفعه بدون اینکه اصلا هم رو بشناسیم باز بشه. گفت و من گوش کردم، حرفایی که بهش زدم از نگاه من یه سخنرانی قرا بود و شاید حتی حوصله سر بر، اما برای اون ساعت ۱۰ شب نقش محرک بیدار کردن اراده رو بازی کرد. جمعا صحبت ما نیم ساعت طول کشید، یک فرایند نیم ساعته وقوع تحول در آدمی که با من صحبت می کرد، شگفتی ای بود که تا حالا ندیده بودم. مشکلش بیشتر عاطفی بود و من تنها با اطلاعات کمی که از همون نیم ساعت تونسته بودم ازش بگیرم، تلاش کردم کمکش کنم به علاوه اینکه درک چندانی از مشکلات عاطفی ندارم... از نگاه من صرفا یه کمک ساده بود، گوش کردن تنها راه کمک من برای ادمی بود که حتی نمیدونستم چندسالشه و دقیقا کیه و چی براش پیش اومده... حتی خودمم تعجب کرده بودم اصلا چی شد که به اینجا رسید؟ ولی خب برام جالب بود، همین راه ساده اینقدر براش ارزشمند بود که بهم قول داد وقتی حالش خوب شد و احساس پیروزی تو اون جنگ روانی ای که تو ذهنش ایجاد کرده بود، کرد بیاد و بهم بگه... بارها اون شب ازم تشکر کرد، اینقدر که ایشون تشکر کرد آدمایی که براشون کارای مهم تری میکنم تشکر نکردن و من همین طوری مونده بودم که واقعا اینقدر تاثیر گذاشت روش؟ یادمه بهش گفتم لازم نیست از من تشکر کنی، از خدا تشکر کن که اینقدر براش مهم بودی که سرزده منو مامور کنه به حرفات گوش بدم و شاید اراده تو یه طوری بیدار کنم... اون بار گفت از خدا تشکر می‌کنم که غریبه ای رو سر راهم قرار داد که وظیفه اش نبود بهم گوش بده ولی این کار و کرد و من به خاطر این هم که شده تمام تلاشمو میکنم حالمو از این وضعیت خارج کنم... و اون شب اولین و آخرین باری بود که صحبت کردم باهاش و دیگه خبری ازش نداشتم...</p><p>تا زمانی که بعد از دوماه، دقیقا تو همون تایمی که با من صحبت کرده بود، بهم پیام داد...</p><p>این یه قسمت از پیامشه: </p><ul><li><strong>سلام</strong></li><li><strong>امیدوارم حالتون خوب باشه</strong></li><li><strong>احتمالا منو نشناسی ولی من، شما و کمکی که به من کردی رو کامل یادم مونده</strong></li><li><strong> و...خب فکر میکنم بالاخره تونستم خوب بشم و خودمو پیدا کنم</strong></li></ul><p>با ارزش ترین پیامی که میتونستم از کسی دریافت کنم و بهترین حس دنیا رو تجربه کنم...</p><p>بعدا که بیشتر صحبت کردیم این رو هم گفت:</p><ul><li><strong>یه چیز جالب توجهمو در موردت جلب کرد.</strong></li><li><strong>بهت گفتم آدمای زیادی از انواع اقسام قشر ها رو اطرافم دیدم</strong></li><li><strong>و تو این مدت که هم صحبت شدیم  از هر دری سخنی باز شد، وقتی حرفاتو شنیدم منو به وجد آوردی و تفکر نقادت شگفت زدم کرد</strong></li><li><strong>چند نفر از دوستام  این دیدگاه مشابه خودت رو داشتن ولی حقیقتا دختری با این طرز فکر رو هنوز پیدا نکرده بودم</strong></li><li><strong>بهت تبریک میگم. همین که مثل عوام نیستی چند صد قدم از هم سن و سالات جلوتری با اینکه هیچ شناختی ازت ندارم</strong></li><li><strong>اینو میدونم که عوام بودن آدمو تو جوونی خرفت و خشک ذهن میکنه.</strong></li><li><strong>حتی با وجود اینکه عوام از دیدگاه خود عوام اوج اصالت و فرهنگ و باکلاسیه😂</strong></li></ul><p>و باید بگم بیشتر از این خوشحالم که عملکرد من براي آدمی اینقدر تاثیرگذاشته که تلاش کرده حال خودشو خوب کنه ، حتی اگه موفق نشده باشه بازم تلاششو کرده... جملات آخرش رو اینجا گذاشتم چون برام جالبه که در مواجهه با آدم ها این حالت صحبت برام زیادی پیش میاد، واقع بینانه ترین حالت من به انسان ها احساس خوبی میده و وایب مثبتی دریافت میکنن، پس فکر میکنم حداقل تو امر همدلی با آدما، هر چند خیلیاشو خودم تجربه نکردم، ولی وقتی برام پیش میاد، انسان های مقابلم رو ناامید نمیکنم.ولی باید بگم خبردار شدن از حال آدمی که در حالت سختی کنارش بودی و سعی کردی دیدگاهش رو نسبت به چیزایی خیلی کوتاه تغییر بدی و در آخر متوجه خوب بودنش شدی، چیزیه که فکر میکنم حتی در دامنه یه دانشجوی ساده روانشناسی مثل من، یه دستاورد با ارزشه برای اینکه بدونم در مواجهه با آدما راه اشتباهی رو نمیرم و نتیجه موفقی هر چند در حالت مواجهه با یه مشکل کوچیک( البته که برای اون دوست مشکل بزرگی بود و من کوچک نمایی نمیکنم) میتونم داشته باشم...</p><p> خلاصه که به قول یکی از استادام که میگفت روانشناسا کشیشان مدرن هستن( این عبارت در مورد من حداقل صادقه حتی اگه قیاس اشتباهی باشه...) و یکی از دوستان قدیمیم که منو پاپی میدونه که آدما وقتی باهام رو به رو میشن راحت صحبت میکنن و به قولی اعتراف میکنن، با همین روال، به پاسخگویی به مراجعان حضوری و مجازی خودم می‌پردازم... هر چند اینقدر ازم تعریف میکنن که آدمو خجالت زده میکنن ولی خب، هدف من همیشه از گوش دادن به آدما، خوب کردن حالشون بوده...:)</p>]]></description>
				<pubDate>Tue, 26 May 2026 21:43:50 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/88/comment</comments>
				<dc:creator>Yekta_Jmi</dc:creator>
				<guid>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/88</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			<category>حال خوب</category></item><item>
				<title>فیلم مطرح ۲( شجاع دل)</title>
				<link>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/87</link>
				<description><![CDATA[<p>با سری جدید تحلیل های عجیب غریب فیلم من، باید بگم چون در دانشگاه رو به روی من و رفقا باز نمیکنن، فرصت های مفید فیلم دیدنم رو تا حدود زیادی از دست دادم... چون قبلا تو خوابگاه فیلم می‌دیدم خیلی کم ولی خب بازم می‌دیدم( نت خوابگاه افتضاح بود و تا دیدن تمام یک فیلم قادر بودی جام شوکران رو هم سر بکشی...) </p><p>خلاصه که باید بگم فیلم دیدن تو دانشگاه می چسبه(من معمولا تنهایی فیلم می‌دیدم جمع پایه نداشتیم خوابگاه، سلیقه منم همه دوست نبود...) </p><p>تو یکی از همین پست های درهم برهم توضیح فیلم(شلخته ترین نوشته ای که تو این وبلاگ داشتم، بود) گفتم فیلم های تاریخی با سبک کلاسیک رو دوست دارم. برای همین، در این لحظه و تایم مقدس( چرا مقدس؟ چون همین الان سر کلاس استاد اندیشه لعنت الله علیه خودم هستم و برای فرار از محتویات نامفید کلاس، به نوشتن در اینجا روی آوردم) میخوام از فیلم شجاع دل بگم...</p><p>این فیلم رو من بالغ بر صد بار دیدم، یکی از فیلمای به شدت مورد علاقمه، یعنی اگه این فیلم کتاب هم بود میخوندمش حتما، کارگردان و بازیگر اصلیش مِل گیبسون هست، به عنوان کارگردان بهترین فیلم رو ساخته واقعا و البته که بازیگریش هم خفنه...</p><p>این فیلم در ژانر حماسی-درام ساخته شده، اشتباه نکنم ساختش همزمان بوده با پنجاهمین سالگرد عملیات نرماندی یا همون D-day که قبلا تو پست هام راجبش توضیح دادم مربوط به جنگ جهانی( بیخود نیست اینقدر دوستش دارم...) البته که ربط چندانی به هم ندارن ولی خب جالب بود گفتم بدونید...</p><p> </p><p>فیلم شجاع ‌دل (Braveheart) به نویسندگی رندال والاس و کارگردانی مل گیبسون، داستان یک جنگجوی اسکاتلندی به نام ویلیام والاس را روایت می‌کند که رهبری اسکاتلندی‌ها را در نخستین جنگ‌های استقلال طلبی علیه نیروهای انگلستان به رهبری ادوارد یکم، معروف به ادوارد پادراز بر عهده دارد. «شجاع ‌دل» پس از نمایش موفقیت آمیز در سال ۱۹۹۵ و با وجود جنجال‌ها و مخالفت‌هایی که در رابطه با این اثر درگرفت، در نهایت ۵ جایزه اسکار شامل جوایز بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمبرداری، بهترین چهره پردازی و بهترین تدوین صدا را از آن خود کرد.</p><p>مل گیبسون از آنجایی که فکر می‌کرد برای ایفای نقش ویلیام والاس زیاد از حد پیر است، به دنبال بازیگری دیگر برای این شخصیت بود. با این حال پارامونت پیکچرز اعلام کرد که تنها در صورتی مسئولیت تامین مالی «شجاع دل» را می‌پذیرد که مل گیبسون نقش اصلی را ایفا کند. گیبسون در هنگام بازی در این نقش نزدیک ۴۰ سال سن داشت و این در حالی بود که بیشتر مدت زمان فیلم در دوران دهه‌ی بیست زندگی والاس سپری می‌شود. والاس در نهایت در سن ۳۵ سالگی درگذشت.</p><p>مل گیبسون برای ساخت «شجاع دل» از فیلم‌های مکبث (Macbeth) به کارگردانی رومن پولانسکی، اسپارتاکوس (Spartacus) به کارگردانی استنلی کوبریک، ناقوس‌های نیمه‌شب (Chimes at Midnight) به کارگردانی اورسون ولز، الکساندر نوسکی (Alexander Nevsky) به کارگردانی سرگئی آیزنشتاین، مردی برای تمام فصول (A Man for All Seasons) به کارگردانی فرد زینه مان، شیر در زمستان (The Lion in Winter) به کارگردانی آنتونی هاروی و دو فیلم هفت سامورایی (Seven Samurai) و سریر خون (Throne of Blood) به کارگردانی آکیرا کوروساوا الهام گرفته است.</p><p>شاهزاده ایزابلا برای نخستین بار در سال ۱۳۰۸، یعنی سه سال پس از مرگ ویلیام والاس به انگلستان آمد و با ادوارد دوم ازدواج کرد. بنابراین ماجرای رابطه‌ی عاشقانه‌ی او با والاس و همینطور هشدار وی درباره‌ی نبرد فالکرک، همگی نتیجه تخیلات فیلمنامه نویس کار بود. در واقع ایزابلا و ویلیام والاس در دوران حیات خود، اصلا دیداری با هم نداشتند. در زمان مرگ والاس، ایزابلا ۹ سال بیشتر نداشت.</p><p>«شجاع دل» وقایع بین سال‌های ۱۲۸۰ تا ۱۳۱۴ میلادی را به تصویر می‌کشد.مل گیبسون پس از به نمایش درآمدن «شجاع دل» طی سخنانی گفت: بعضی افراد از نظر رعایت نکردن نکات تاریخی به ما خرده می‌گیرند و اعتقاد دارند که تاریخ را تحریف کرده‌ایم. این موضوع چندان برای من مهم نیست چرا که من به دنبال القای تجربه‌ای سینمایی به شما بودم و فکر می‌کنم که فیلم‌ها باید در درجه‌ی اول سرگرم کننده باشند و سپس آموزنده و در ادامه شاید الهام بخش. احتمالا تعدادی اشتباه تاریخی در فیلم وجود دارد. منابعی که درباره‌ی ویلیام والاس در دست داشتیم عموما موثق نبودند. در برخی منابع، چهره‌ی چندان خوبی از وی تصویر نشده بود. تصویری که بتوان آن را در یک فیلم انعکاس داد. ما مقداری این شخصیت را رمانتیک کردیم چرا که باید شخصیت وی از نظر سینمایی از طرف مخاطبان مورد پذیرش قرار می‌گرفت. در واقع ویلیام والاس یک هیولا بود. او معمولا بوی دود می‌داد چرا که اغلب در حال به آتش کشیدن روستاها بود. او مانند شخصیت خرسینه پوش (Berserker) بود که اغلب از وی در ادبیات مربوط به وایکینگ‌ها یاد می‌شود. اما ما این تعادل را تغییر دادیم چرا که به گروهی از افراد خوب و گروهی افراد شرور نیاز داشتیم و در واقع هر داستانی نقطه‌ نظر خاص خود را دارد.</p><p>پس از نمایش «شجاع دل»، مل گیبسون به واسطه‌ی عدم اشاره به کشورهای فرانسه و نروژ به عنوان متحدان اسکاتلند در جنگ با انگلستان مورد انتقاد قرار گرفت.</p><p>باید بگم این فیلم یه شاهکاره حتی با وجود تحریفی که درش اتفاق افتاده... البته قشنگ ترین قسمت های فیلم احساسات والاس نسبت به ایزابلا و البته سرکوب کردن عشقش نسبت به دختری که در حمله به دهکده شون کشته شد و شروع جنگ و انتقام از همون مرحله انتقام افتاد...  آخرين لحظات پایان فیلم که با اعدام ( قطع سر با تبر) والاس همراه شد و شمشیری که در زمین ایستاده ماند، بدون شک بهترین لحظاتش بود...</p><p>در آمیختن همزمان درام و حماسه و تاریخ، با سبکی کلاسیک خیلی جالب توجه و جذابه، به عنوان یه فیلمی که بیانگر اتفاقات یک جنگ بود به بهترین نحو احساسات رو برمی‌ انگیخت، یعنی با اعدام ویلیام والاس و عشق او به اسکاتلند و در عین حال به شاهزاده ایزابلا، ترکیب منحصر به فردی از احساسات مختلف رو کنار هم جمع می‌کرد و باعث بروزش میشد.</p><p>سبک این فیلم چون حالت کلاسیک داره، خیلی دوست داشتنیه، واقعا تیپ ها و استایلاشون رو دوست دارم، یه حالتی شبیه سرخ پوست ها و وایکینگ‌ها دارن. جالبن درکل و البته که الهام گرفتنش از فیلم های دیگه مثل ۷ سامورایی( که اونم یه فیلم معرکه اس) قطعا میشه نتیجه گرفت همچین شاهکاری خلق بشه.</p><p>با اینکه آدم احساساتی نیستم ولی جالبه که وجود احساسات توی فیلم برام مهمه، خلاصه که این مدل فیلم ها معرکه و محشره... .</p><p>پ.ن: بهترین کاری که میتونستم سر کلاس اندیشه کنم همین بود.</p><p> </p><p> </p>]]></description>
				<pubDate>Sat, 23 May 2026 15:48:30 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/87/comment</comments>
				<dc:creator>Yekta_Jmi</dc:creator>
				<guid>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/87</guid>
				<slash:comments>3</slash:comments>
			<category>فیلم</category></item><item>
				<title>من و تاریخ</title>
				<link>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/86</link>
				<description><![CDATA[<p><a href="https://blogix.ir/admin/blog/post/133/edit?fromPage=%2Fadmin%2Fblog%2Fpost%3Fauthor%3Daghayenashenas%23p133">این پست رو که نوشتم</a>، معرفی یه کتاب تاریخی بود راجب جنگ جهانی به قلم چرچیل، یاد این افتادم که من همزمان که این کتاب رو خوندم، یه کلاس دفاع مقدس این ترم دارم که استادش تاریخ جنگ تحمیلی رو به ما درس میده و منم که دارم خودم جنگ جهانی میخونم...</p><p>بعد به این فکر کردم که استاد سر کلاس همش از تعداد اسیر های اون زمان، تعداد تانک های نابود شده و وسعت مناطق تصرف شده و اینا صحبت میکنه و منبعش هم کتاب تاریخ تحلیلی دفاع مقدس آقای افشردی بوده ولی الان اگه ازم بپرسن تو جنگ تحمیلی که استادتون راجبش گفت چندتا کشته و اسیر دادیم، بنده جوابی به این سوال ندارم بدم. اما اگر ازم راجب جنگ جهانی بپرسید و بگید تو جنگ دریایی نروژ، آلمان و انگلیس هر کدوم چند ناوشکن و ناو نیروبر و... از دست دادن و حتی اسماشون چی بود؟ میتونم براتون راجبش روضه بخونم... .</p><p>نمیدونم چه مرضیه واقعا که من دارم، در معرض دوتا تاریخ جدا قرار گرفتم با یه موضوع واحد، ولی اگر حق انتخاب برای مطالعه بهم بدن مشخصه کدوم رو انتخاب میکنم. حتی برای خودمم عجیبه که چرا باید اینقدر دوری کنم از چیزایی که برای خودمون پیش اومده! شاید بیشتر به خاطر این باشه که تاریخ خودمون رو بیشتر زورکی به خودمون میدن و تاریخ مناطق دیگه رو کمتر. به شخصه دنبال چیزاییم که بهش کمتر توجه میشه و شاید علتش این باشه، شایدم اینقدر از محدوده ای که داخلش اسیرم خسته شدم که با پرواز تو تاریخ های دیگه خودمو به نوعی آزاد میکنم... اما نمی دونم چرا اینقدر دنبال تاریخ های خشن مثل جنگ هستم و به استقبال تاریخ های نرم و لطیف مثل تاریخ خدایان یونانی کمتر میرم... </p>]]></description>
				<pubDate>Fri, 22 May 2026 13:11:33 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/86/comment</comments>
				<dc:creator>Yekta_Jmi</dc:creator>
				<guid>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/86</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			<category>جنگ</category><category>تاریخ</category></item><item>
				<title>فیلمای مطرح</title>
				<link>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/85</link>
				<description><![CDATA[<p>خب از اونجایی که امروز ارائه مو دادم و آسودگی خاطر دارم، راجب فیلم میخوام حرف بزنم. من که کلا کارم نظریه دادن و تحلیل کردنه--البته مدعی نیستم توش-- هر چند در زمینه تحلیل فیلم اصلا ادعا ندارم ولی کلا ویژگی شخصیتمه که بررسی کنم همه چیزو.</p><p>اما اصل مطلب، میخوام راجب فیلم ساخت آمریکا بگم. این فیلم نسبتا فرم قدیمیه و از اون فیلماس که آمریکا سوزن و جوالدوز رو با هم به خودش زده. ساخت سال ۲۰۱۷ با بازی تام کروز که راجب مسائل سیاسی و اجتماعی آمریکا با چاشنی اکشن کمدی صحبت میکنه.</p><p>از همکاری بَری سیل(تام کروز) با CIA و پول پارو کردنش میگه که به عنوان خلبان ابتدا نقش عکاس، سپس پست چی و بعد انتقال مواد مخدر از کشور های آفریقایی به آمریکای لاتین هر کاری که فکر کنی کرده. از طرفی با باند مواد مخدر و از طرفی همکاری با CIA اونو تا حدی پول دار کرد که نمیتونست جمعشون کنه. </p><p>من این فیلم رو چندین بار دیدم ولی الآن که میخوام راجبش بگم چیز کاملی یادم نیست. با این حال به طرز طنزی از مسائل سیاسی و اجتماعی صحبت میکنه و کلاه برداری هایی که صورت می‌گرفت رو به تصویر می‌کشه که به نظرم عمیقا بهش نگاه میکردی جالب بود. کلا از این فیلم هم همچون فیلمای دیگه مثل پاپیون و یا فیلمای دیگه مثل اونی که اسناد سازمان سیا رو منتشر کرد و فیلمایی که الان یادم نیست اسمشون رو، زیاد بررسی هایی در حول این موضوعات راجبشون شده و حتی برنامه های تحلیلی هم ساخته شده مثلا تلویزون گاهی خیلی میخواد آمریکا رو ضایع کنه این فیلم ها و برنامه ها رو میذاره، چیزایی که خودشون ساختن رو یه جورایی بر علیهشون به کار میبره هعییی😂</p><p>به شخصه از فیلمای اجتماعی تا حدودی سیاسی خوشم میاد و هر چقدر قدیمی تر باشن برام جذاب تره. فیلم های هندی تاریخی-اجتماعی هم زیاد نگاه کردم، اون دوره که استعمار انگلیس بودن واقعا فیلماشون معرکه اس😂</p><p>یا حتی فیلم پاپیون، شاهکاری که استاد جامعه ام هم یادمه سر کلاس خیلی گیر بود روش و من صد بار دیدمش. داستان زندگی پاپیون اگر اشتباه نکنم واقعی بوده با بازی استیو مک کوئین که درست یادم باشه سال ۱۹۷۰ فوت کرد. من معمولا بیشتر از اینکه به فیلما توجه کنم،حواسم به بازیگراشونه و معمولا در این باره اطلاعات دارم. کلا پاپیون با مک کوئین خیلی محبوب شد چون نسخه جدیدی با بازیگر جدیدی هم ارائه دادن که به پای نسخه قدیمیش نرسید. این فیلم اینقدر شاهکاره که نه فقط داستانش، بلکه نحوه بازی و حتی آهنگش هم معرکه اس. نمیدونم مک کوئین رو می‌شناسید یا نه، ولی اون اول راننده رالی بوده یه دوره با بروسلی ملاقات داشته و نمیدونم دقیقا با هم فیلم بازی کردن یا نه ولی میدونم مبارزه هم داشتن و محبوب ترین فیلمش هم پاپیونه که داستان زندگی فرد بی گناهی رو مطرح میکنه که به جرم قتل به زندان میفته، بارها فرار میکنه و گیرش میندازن و در آخر وقتی به جزیره ای تبعید میشه اونجا هم بازم سعی میکنه آزاد باشه و بنابراین با روشی پر ریسک از راه دریا فرار میکنه و زنده می مونه. </p><p>قشنگ ترین لحظه این فیلم همون جاییه که آخرین دقایق فیلم، روی اون وسیله ای که باهاش رو دریا قرار گرفته می ایسته و فریاد میزنه<strong> "من هنوز زنده ام" </strong></p><p>داستان پاپیون بهمون یاد میده چقدر بااااید تلاش کنیم و جا نزنیم و همچنان برای آزادی ادامه بدیم و زنده بمونیم. البته که این فیلم، یکی از داستان های اجتماعی مشهوره و عمیقا بعضی از مسائلش رو به چشم میاره. اما بدون شک یکی از بهترین فیلمای قرنه.</p><p>پ.ن: احتمالا فهمیدید من از موضوع خارج شدم. میخواستم راجب ساخت آمریکا بگم ولی راجب پاپیون انگار حرف بیشتری داشتم😂</p>]]></description>
				<pubDate>Sat, 16 May 2026 15:35:23 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/85/comment</comments>
				<dc:creator>Yekta_Jmi</dc:creator>
				<guid>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/85</guid>
				<slash:comments>10</slash:comments>
			<category>فیلم</category></item><item>
				<title>استاد اندیشه لعنت الله علیه</title>
				<link>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/84</link>
				<description><![CDATA[<p>واقعا حیفه بخوام یه پست رو به استاد اندیشه لعنت الله علیه خودم اختصاص بدم، ولی متأسفانه اینقدر رو اعصاب هست که اگه نذارمم جالب نیست. کاش لینک این پست رو براش بفرستم بگم با عشق برای تو😂</p><p>ارائه شمسعلی دو روزه یه جوری ذهن من به خودش مشغول کرده که وقت نکردم پست درست حسابی واسه کتابا بذارم حداقل تو اون وبلاگ، میخواستم راجب یه فیلم صحبت کنم اینجا ولی الان دارم راجب شمس میگم😂😐</p><p>ارائه اش هیچی نداره و منم با ارائه مشکلی ندارم، مشکل اینه که دیدید وقتی از یکی خوشت نمیاد کار انجام دادن براش هم سخته؟ دقیقا همینه برای منم. این بشر اینقدر مزخرفه آدم دلش نمیخواد سر کلاسش کاری کنه. تازه تو ارائه ام امکان داره تیکه بارش کنم و این دیگه خیلی بستگی داره اون لحظه رو مود طنز باشم یا نه.</p><p>شانسمم موضوعی که برداشتم یه جوریه که عملا هر جایی نمیشه ازش حرف زد، ساعتشم بده ای خدا لعنت کنه این بشر رو با کتاب و موضوعاتش😂😐</p><p>از طرفی، اصلا دلم نمیخواد سر کلاس پسرخاله شه سوال بپرسه چون ممکنه جوابی بدم که ضایع بشه، مردک لوس فکر میکنه خیلیم بامزه اس با اون شوخی های بی آبروش😂</p><p>اصلا اندیشه رو از کجا اوردن گذاشتن درس ما😐 بابا به خدا درسای مهم تری هست که بخونی یاد بگیری چیه این کتاب سمی آخه، فرق بین شراب دنیوی و اخروی رو توضیح بدم الان لازم بدونم اینو به عنوان روانشناس؟ 😐😂</p><p>خدایی کتاب های معارف درست حسابی قشنگ تره مطالبش حداقل چیه این سم ها با این استادای بی دست و پا، مردک کل کارای تدریس رو انداخته گردن ما بعد ایراد هم میگیره خب چکاره ای خودت پس😭😐</p><p>اصلا من نمیدونم چرا زیر بار رفتم واحدشو بردارم، زودتر درسش تموم بشه از خودش و کلاسش راحت شم</p>]]></description>
				<pubDate>Fri, 15 May 2026 19:51:54 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/84/comment</comments>
				<dc:creator>Yekta_Jmi</dc:creator>
				<guid>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/84</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			<category>درس</category><category>استاد</category><category>اندیشه</category></item><item>
				<title>تغییر صدا</title>
				<link>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/83</link>
				<description><![CDATA[<p>من نمیدونم چرا همیشه یکی از مسائلی که راجبش آدما منو متعجب میکنن صدای منه😶‍🌫️</p><p>یعنی هر چند وقت یه بار پیش میاد یهو یکی میاد بهم میگه عه صدات چقدر تغییر کرده، چرا صدات عوض شده و... و برام جالبه که چرا صدای من اینقدر متغیره که هر دفعه حتی شده یه آدم چند بار معتقد بوده صدای من عوض شده، امروز یکی بهم میگفت فکر کنم تو دوران بلوغی، بلوغ تو از الان شروع شده اونم با تغییر صدا !😂</p><p>خلاصه امروزم، از خویشاوندان بهم گفت خیلی صدات عوض شده و مثل قبل نیست و بعد که پرسیدم مگه چطوری شده که این قدر به چشم میاد؟ می‌گفت قشنگ تر شده حالت بچه بودن هم نداره😂 ( حالا در حالت عادی هم صدای من و با بزرگسال اشتباه می گرفتن اونوقت ایشون میگفت دیگه بچه نیست🤦🏻 حالا بگذریم) به هر حال مثل اینکه بعد از این همه تغییر صدا، به یه مرحله درست رسیدم😃</p>]]></description>
				<pubDate>Wed, 13 May 2026 20:19:47 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/83/comment</comments>
				<dc:creator>Yekta_Jmi</dc:creator>
				<guid>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/83</guid>
				<slash:comments>3</slash:comments>
			<category>تغییرات</category></item><item>
				<title>انسان گرایی و شخصیت</title>
				<link>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/82</link>
				<description><![CDATA[<p>در بخشی از کتاب هیلگارد، در توضیح دیدگاه کارل راجرز به عنوان یک روانشناس انسان گرا این عبارات مطرح شده:</p><p>" مفهوم محوری در نظریه شخصیت کارل راجرز، مفهوم ' خویشتن ' یا ' خودپنداره 'است. خویشتن یا خویشتن واقعی شامل اندیشه ها، ادراکات و ارزش هایی است که من یا خودم را می سازند و دربرگیرنده آگاهی از ' آنچه هستم ' و ' آنچه می توانم انجام دهم ' است. این خویشتن ادراک شده، به نوبه خود بر ادراک فرد از جهان و رفتارش تأثیر می‌گذارد. برای مثال، زنی که خود را قوی و لایق می داند، عملکردش بر جهان، کاملا متفاوت است با زنی که خود را ضعیف و ناتوان می داند. <strong>خود پنداره الزاما منعکس‌کننده واقعیت نیست، ممکن است کسی بسیار موفق و مورد احترام باشد ولی خودش را شکست خورده بداند."</strong></p><p>و در ادامه می گوید:</p><p>" طبق نظریه راجرز، آدمی هر تجربه ای را در رابطه با خود پنداره خویش می سنجد. <strong>مردم دوست دارند به نحوی رفتار کنند که با تصویری که از خود دارند، همسان و هماهنگ باشند. تجربه ها و عواطفی که این هماهنگی را ندارند، تهدید کننده شده و ممکن است از حیطه آگاهی طرد شوند.</strong> این همان مفهوم "واپسرانی" از دیدگاه فروید است و راجرز معتقد بود این واپسرانی نه لازم است نه دائمی... چرا که فروید آن را حتمی می دانست و اینکه بخشی از تجربه ها همواره در ناخودآگاه می ماند... ."</p><p>دو جمله ای که بولد کردم شاید در انسان گرایی راجرز، از نگاه من بهترین نحوه توصیف انسان و شخصیت اوست که در حال حاضر هم در بین خیلی ها مطرح میشه. خیلی وقتا آدما رو میبینید که بهترین جایگاه های اجتماعی یا احترام خیلی ها رو به خودشون اختصاص دادن اما در درون احساس شکست خوردگی و یا حتی عقب ماندن می کنند. راجرز از خود آرمانی و خود واقعی صحبت میکنه و بعد جمله دوم که بولد شده رو مطرح می کنه و میگه آدما دوست دارن طوری رفتار کنن که با اون آرمانی که از خودشون دارن هماهنگ باشه. برای همینه که خیلی پروفایل ها، خیلی از بیوگرافی ها و خیلی چیزای دیگه مخصوصا تو فضای مجازی با چیزی که در واقعیت از یک آدم می بینیم متفاوته. همون آدمه، همون چهره رو داره اما خیلی وقتا بین عکس های فیلتری و چهره واقعی زمین تا آسمون فاصله اس، چون ما دوست داریم دیگران هم ما رو اونطوری ببینن که ما دوست داریم ببينيم نه اونطوری که واقعا هستیم. از خودمون طوری صحبت میکنیم که دوست داریم دیگران بدونن نه اینکه واقعا چی هستیم. برای همینه که خیلیا میرن سراغ هوش مصنوعی و ازش می پرسن چکار کنیم؟ تا اون آرمان و ایده آل رو به طوری که طرف مقابل هم جذب بشه مطرح کنن. این یه عملکرد دوطرفه اس ولی اصلش اینه که ما قاعدتا باید چیزی رو به نمایش بذاریم که واقعا در ما وجود داره. </p><p>وجود دو حالت آرمانی و واقعی برای شخصیت انسان تفی نمیشه اما اگر خیلی به سمت آرمان گرایی بریم قطعا مشکلاتی گریبان گیر خواهد شد...</p><p> </p>]]></description>
				<pubDate>Wed, 13 May 2026 19:57:29 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/82/comment</comments>
				<dc:creator>Yekta_Jmi</dc:creator>
				<guid>https://aghayenashenas20.blogix.ir/post/82</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			<category>روانشناسی</category><category>شخصیت</category><category>انسان گرایی</category></item></channel>
	</rss>